عمادی از شاعران سرشناس قرن ششم هجری بوده است. آمدن نامش در کتابهای ادبی و تاریخی و شعر شاعرانی که در آن قرن میزیستهاند، نشان از شهرت وی در زمان حیات و روایی اشعارش دستکم تا اواخر قرن هفتم هجری دارد.
منابع عصری و نزدیک به روزگار حیات، نامش را «عمادی» (عوفی، 1335: 333؛ قوامی رازی، 1334: 21؛ سیّد حسن غزنوی، 1362: 190، 228؛ انوری، 1376: 487، 760؛ نجمالدّین قمی، 1388: 43، 167؛ «مجمع الرّباعیات»، 1389: 49؛ راوندی، 1333: 57، 209؛ «دو دیوان کهن از روزگار مغول»، 1389: 125؛ ابن اسفندیار، 1320: 107؛ شمس قیس، 1338: 261، 325، 366، 375، 408، 410، 416، 465؛ کمالالدّین اسماعیل، 1348: 325؛ سیفالدّین اسفرنگی، 1357: 599؛ مجد همگر، 1375: 630)، «عمادالدّین» (نجمالدّین قمی، 1388: 33، 167)، «عمادی غزنوی» (همان: 33؛ مجموعة شمارة 2449 کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران: 124)، «امیر عمادی» (راوندی، 1333: 209-210)، «عمادالدّین غزنوی» (عوفی، 1335: 430)، «عماد غزنوی» (جمال خلیل شروانی، 1375: 304، 372، 661) ثبت کردهاند. در سفینة بولونیا نامش «امیرالحکیم ملکالشّعرا ابومحمّد العمادی الغزنوی» آمده است (افشار، 248). قدیمترین جایی که برای او نسبت «شهریاری» آورده، سفینة اشعار شمارة 449 کتابخانة راغبپاشا در استانبول (کتابت شعبان 754) است. گویا عمادی در دورهای از فعّالیّت خویش «شهریاری» هم تخلّص میکرده است (سفینة ش 534 کتابخانة مجلس سنا: گ 205 پ. دربارة یکی بودن عمادی غزنوی و شهریاری، نک: تقی کاشی، نسخة ش 272 کتابخانة مجلس، گ 345 پ). اگرچه نامش «عمادالدّین» بوده و تواند بود که تخلّص «عمادی» را از نام خویش گرفته باشد، راوندی (1333: 210) در راحة الصّدور (تألیف 599-603 ق) نوشته است: «و امیر عمادی اگرچه به ملک مازندران اختصاصی داشت و لقب او از عمادالدّوله فرامرز شاه مازندران مُنبی است، عظمت از شاعریِ حضرتِ سلطان یافت» و شاید در انتخاب این تخلّص، به هر دو وجه نظر داشته است.
تولّدش ظاهراً در اواخر قرن پنجم و زادگاهش به احتمال زیاد غزنه بوده است. صاحب ذیل نفثة المصدور (پایان تألیف: 584 ق) که اطّلاعات منحصری از عمادی به دست داده و آشکار است که او را خوب میشناخته، نسبتش را «غزنوی» نوشته است (نجمالدّین قمی، 1388: 33). عوفی (1335: 430) نیز در لباب الالباب ترجمة او را در جزو شاعران غزنه آورده است.
عمادی گویا در عنفوان جوانی غزنه را ترک گفته و به دربار عمادالدّوله فرامرز شاه مازندران (قزوینی، 1332؛ فروزانفر، 1380: 521) پیوسته است. در نزد آن شاه، کارش بالا گرفته و در شاعری شهرتی به هم رسانده است (نک: عمادی شهریاری، 1381: 69، 77، 89، 97). اینکه عمادی تخلّص خویش را نیز متناسب با نام عمادالدّوله برگزیده، نشان از آن دارد که پیشتر خاطر به مدح شهریاری مشغول نکرده بوده است (فروزانفر، 1380: 521-522). او در خدمت عمادالدّوله از نعمت و آسایش برخوردار بوده و ظاهراً تا پایان عمرِ آن شاه در سایة حمایت وی روزگار میگذرانده است؛ بهطوریکه قصیدة بلندی در رثای او سروده است (عمادی شهریاری، 1381: 103-104؛ یاری گلدرّه، 1391: 60). در فاصلة مرگ شاه مازندران تا بر تخت نشستن طغرل بن محمّد بن ملکشاه سلجوقی به سال 526 ق، از احوال عمادی اطّلاعی نداریم. از مدحی که برای قوامالدّین وزیر سروده (نجمالدّین قمی، 1388: 33؛ ناصرالدّین منشی، 1338: 76؛ عمادی شهریاری، 1381: 142) معلوم میشود که دستکم از آغاز پادشاهی طغرل به دستگاه سلاجقه راه یافته بوده و احتمالاً قصیدة «کار خرد ساخته است کام خرد حاصل است / هیچ بهانه نماند شاه جهان طغرل است» (عوفی، 1335: 433-434) را هم پس از مسلّم شدن مُلک بر طغرل در جمادیالآخر 526 ساخته است. چون طغرل در ماههای آغازین سلطنت بیشتر در همدان بوده است (دربارة حوادث این ایّام، نک: ابونصر انوشروان کاشانی، 1974: 145-154؛ صدرالدّین ابوالحسن حسینی، 1380: 131-135)، احتمال میرود که عمادی نیز همانجا در رکاب وی بوده باشد. قرینهای که این حدس را اندکی تقویت میکند، مثنوی کوتاهی است منسوب به عمادی «در مدح فرزندان مسعود سعد سلمان و تعریف و توصیف شهر همدان و کوه الوند»[1].
عمادی در یکی از سفرهای طغرل از لشکر وی جدا شده و در ری رخت اقامت افکنده است. خود در قطعهای (سفینة شمارة 651 سنا، 349) در مدح قاضی عمادالدّین حسن گوید:
چون سنایی اوفتاد از خطة غزنین به بلخ چون مرا از لشکر سلطان به ری پیوست بخت اندر آن فکرت که این قاضی چو آن قاضی بود آسمان گفت آفتابا با عمادی گو بِه است ای دریغا روی آن بودی که مدحش گفتمی گفتمی ای کلکت آن مرغی که در پرواز او گفتمی ای کرده کینت بر خلاف آسمان
|
|
تازه کرد از مدحت قاضی حسن روی سخن بر در قاضی حسن دیدم معالی را وطن از عرق در آب آتشزای دیدم خویشتن خاک این قاضی حسن از خون آن قاضی حسن تا زمانه فرق کردی شعر او از شعر من آورد فرمان تو سیمرغ را بر بابزن مشتری را زهرهسوز و زهره را بربطشکن
|
طغرل در ربیعالآخر 526 در پی عمّ خویش، سلطان سنجر، وارد ری شد (ابونصر انوشروان کاشانی، 1974: 142). اگر عمادی در این سفر همراه طغرل بوده باشد، پس پیش از پادشاهی او در سلک شاعران حضرتش درآمده است؛ واگرنه، در سفرهای بعدی در ملازمت لشکر طغرل به ری آمده و در آنجا ماندگار شده است. به هر روی، آمدن عمادی به ری میان سالهای 526 تا 528 ق بوده است.
عمادی را قصیدة دیگری است در مدح طغرل (عوفی، 1335: 434-436؛ عمادی شهریاری، 1381: 54-56) که در آن ذکر دلاوریهای خوارزمشه (احتمالاً عینالدّوله خوارزمشاه مذکور در تاریخ دولة آلسلجوق: 155) و اتابک قراسُنقُر کرده و احتمالاً آن را در تهنیت پیروزی طغرل بر برادرش، مسعود، در اواخر سال 527 یا اوایل 528 ق سروده است (برای حوادث این ایّام، نک: ابونصر انوشروان کاشانی، 1974: 155-157)؛ پس تا اواخر ایّام پادشاهی طغرل همچنان به مدح وی اشتغال داشته است. رونق بازار شاعری و ایّام جمعیّت خاطر عمادی هم گویا در زمان همین پادشاه سلجوقی بوده است. به گفتة راوندی (1333: 210)، عمادی «عظمت از شاعری حضرت سلطان یافت و اوّل دیوانش مدح سلطان است». او در مدّتی که مدیحهپرداز طغرل بود، به لقب «سلطانی» ـ لابد از جانب خود سلطان ـ ملقّب شد (عمادی شهریاری، 1381: 109)، امّا در شعر خویش کمتر از این لقب یاد کرده است.
عمادی، باقی عمـر را گویا در ری زیسته است؛ زیرا منابـع متأخّر، مسکن یا موطن وی را شهریار ری دانستهاند (نک: تقی کاشی، نسخۀ ش 5964 کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، گ 42 ر؛ امین احمد رازی، 1389: 2/1171؛ اوحدی بلیانی، 1389: 5/2682) که برگرفته از نسبت شهریاری در نام اوست و ممکن است سخنی درست و راست باشد. وی در قصیدهای، قوامی رازی (احتمالاً زنده تا 550-560 ق) را ستوده و «فخر شهر ما» خوانده است (قوامی رازی، 1334: 20). ظاهراً پس از طغرل به ثناگویی بزرگان ری اکتفا کرده و به دستگاه پادشاهی اختصاص نیافته است. هم از این روست که در بعضی اشعارش از وضع خویش شکوه دارد (عمادی شهریاری، 1381: 95) و گاه نزد ممدوح گله میگزارد (همان: 90-92 و 94-95)، یا طلب پول میکند (همان: 86). راوندی (1333: 209) حکایتی خواندنی در این باب آورده است.
هرچه بر عمر عمادی افزوده میشود، آگاهی ما از احوالش کاهش مییابد. آنچه به واسطة اشعار بازماندهاش بهدستآمدنی است، آگاهی از نام چند ممدوح است در سالهایی پراکنده، که برای ترسیم طرح کلّی زندگی عمادی باید از همانها یاری جست. معرّفی ممدوحان شاعر، بعضی زوایای تاریک زندگی او را روشن میسازد.
ممدوحان عمادی پس از سیفالدّین عمادالدّوله فرامرز بن رستم، از ملوک باوندیة مازندران، (زنده در 515 ق و چند سال بعد)، (دربارة او، نک: قزوینی: 1332. قصیدههای 5، 6، 14، 16، 19، 24، 27، 30، 32، 35، 39 و ظاهراً قصیدة 13 دیوان چاپی در مدح او و قصیدة 36 در رثای اوست) و رکنالدّین ابوطالب طغرل بن محمّد بن ملکشاه سلجوقی (جمادیالآخر 526-اوایل 528)، (قصیدههای 2، 3، 23، 40 دیوان چاپی در مدح اوست) عبارت بودهاند از:
ـ قوامالدّین ابوالقاسم درگزینی، وزیر سلطان سنجر بن ملکشاه، محمود بن محمّد بن ملکشاه، طغرل بن محمّد بن ملکشاه که به فرمان طغرل در 527 ق کشته شد (دربارة او، نک: ابونصر انوشروان کاشانی، 1974: 131-136، 142-155؛ نجمالدّین قمی، 1388: 22-53؛ ناصرالدّین منشی، 1338: 74-77؛ اقبال، 1384: 265-274. قصیدههای 7 (نجمالدّین قمی، 1388: 43-44) و 8 و قطعة 21 دیوان چاپی در مدح اوست).
ـ امیر سیّد تاجالدّین دولتشاه بن علاءالدّوله، از امرای دربار طغرل بن محمّد، که از آزار قوامالدّین وزیر برکنار نمانده بوده است (نک: ابونصر انوشروان کاشانی، 1974: 148. دو قصیدة 14 و 23 بیتی در بیاض ش 1066 مرکز احیاء میراث اسلامی: 240-241 در مدح اوست. پنج بیت از قصیدة دوم در دیوان چاپی عمادی جزو غزلیّات آمده است. نک: عمادی شهریاری، 1381: 115).
ـ امیر مجیرالدّین محمّد بن شرفالدّین ظهیرالملک ابوالحسن علی بن حسن بیهقی. او تا سال 533 ق «در اعمال ری متصرّف بود» و در 536 ق به همراه پدر در جنگ کشته شد (دربارة او و پدرش نک: محدّث، 1358: 178-181. قصیدة 10 و ترکیببند 2 دیوان در مدح اوست).
ـ امیر حاجب فخرالدّین عبدالرّحمان بن طغایرک (مقتول در 541 ق)، حاجب بزرگِ سلطان مسعود بن محمّد بن ملکشاه (دربارة او، نک: ابونصر انوشروان کاشانی، 1974: 156، 175-176، 181، 184-185، 195، 197-198؛ نجمالدّین قمی، 1388: 101، 137، 149، 164، 166، 172، 174-176، 180، 185، 189، 192-193، 197-198، 201-202؛ ظهیرالدّین نیشاپوری، 2004: 77، 80-82، 86؛ راوندی، 1333: 225، 232-233، 235-239؛ ابن اسفندیار، 1320: 107-108. قصیدههای 11، 22 و ترکیببند 1 دیوان در مدح اوست).
ـ قاضی عمادالدّین حسن استرآبادی (وفات 541 ق)، فقیه و مفتی ری (دربارة او، نک: محدّث، 1358: 1، 398-412. قطعهای 7 بیتی که در سفینة 651 کتابخانة سنا (349) آمده در مدح اوست).
ـ عزّالدّین قتلغابه، امیر بار. نفیسی احتمال داده است ناصرالدّین قتلغابه بازداری از امرای دربار مسعود سلجوقی (529-547 ق) باشد (نک: عوفی،1335: 724-725). قصیدۀ 26 دیوان چاپی در مدح اوست (عمادی شهریاری، 1381: 92).
ـ قطبالدّین ابومنصور مظفّر بن اردشیر معروف به امیر عَبّادی (متوفّی 547 ق)، از واعظان مشهورِ ری در نیمة اوّل قرن ششم که قوامی هم او را مدح گفته (قوامی رازی، 1334: 146-149. دربارة او، نک: یوسفی، 1347. قصیدههای 9، 18 و احتمالاً قطعة 38 دیوان در مدح اوست).
ـ جلالالدّین ابوالفضل بن قوامالدّین ابوالقاسم، وزیر محمّد بن محمود سلجوقی در سالهای 548-549 ق، ارسلان بن طغرل در سالهای 565-571 ق و طغرل بن ارسلان (دربارة او نک: ظهیرالدّین نیشاپوری، 2004: 94، 99، 116-117، 119؛ نجمالدّین قمی، 1388: 215-224، 268-282؛ ناصرالدّین منشی، 1385: 85-87. قصیدة 12 دیوان در مدح اوست. این قصیده در جوانی جلالالدّین و زمانی که او وزیر محمّد بن محمود بوده، سروده شده است. نک: عمادی شهریاری، 1381: 66-67).
ـ ملکطغان نامی که شاعر او را «شاه» و «خسرو» خوانده است؛ و شاید طغانشاه بن مؤیّد آیابه، فرمانروای خراسان (569-581 ق) باشد (قزوینی، 1332: 348. قصیدة 28 دیوان در مدح اوست). اگر این تعیین هویّت درست باشد، عمادی، طغانشاه را از راه دور ستوده و شعر خویش را ارسال خدمت داشته؛ زیرا بعید است که در سنین کهولت به آن جانب سفر کرده باشد. از طرفی، عمادی در همین ایّام ظاهراً جهانپهلوان محمّد را هم مدح گفته، حال آنکه اگر به خراسان نزد طغانشاه رفته بود، دلیلی و مجالی برای مدح جهانپهلوان نداشت.
ـ شاه جهانپهلوان که احتمالاً جهانپهلوان نصرتالدّین محمّد بن ایلدگز (571-582 ق) از اتابکان ایلدگزی آذربایجان است[2].
شناسایی دیگر ممدوحان عمادی، محتاج تحقیق بیشتر است: شاه ازبک (قصیدة 4 دیوان در مدح اوست)، منتجبالدّوله محمّد نعمان (قصیدة 17 در مدح اوست)، قسیمالدّوله محمود بن بزغش (قصیدة 37 در مدح اوست)، مجیرالدّین کی ارسلان بن قراجه الفخری (قطعهای ده بیتی به ش 246 در بیاض ش 1066 مرکز احیاء میراث اسلامی در مدح اوست)، عزّالدّوله عبدالواحد (قصیدة 38 دیوان در مدح اوست)، عبدالجلیل (غزل 16 دیوان در مدح اوست)، و عبدالصّمد (غزل 26 در مدح اوست).
باری، اگر مراد از شاه جهانپهلوان، نصرتالدّین محمّد باشد، عمادی او را پس از نشستن بر تخت فرمانروایی آذربایجان، یعنی پس از سال 571 ق مدح کرده است؛ زیرا او را «شهریار»، «خسرو» و «شاه» خوانده است (عمادی شهریاری، 1381: 81). پس دستکم تا سال 571 ق در قید حیات بوده است. از طرفی در زمانی که نجمالدّین ابوالرّجاء قمی (1388: 167) ذیل نفثة المصدور را مینوشته (پایان تألیف 584 ق) عمادی به سرای دیگر شتافته بوده است:
عمادی شاعر را پسرخواندهای بود نام او صدّیق، که تازه سر از گریبان او برآورده بود. اگر در آینه نگریستی، او را از خویشتن بوسه آرزو کردی. اگر آن زنان که یوسف
ـ علیهالسّلام ـ را دیدند او را دیدندی، دل بریدندی نه دست. چون عمادی درگذشت و رقم مشک بر صحیفة کافور زد و سیم را سواد کرد، به خدمت جمالالدّین ابومعشر[3] آمد و افسار دنبال آورد تا کرّه برد. از خدمت او حاصل نمیدید. او را گفتند چون میباشی؟ گفت چون باشد آن کس که او از عمادالدّین بمیرد و ریش درآید و به خدمت جمالالدّین ابومعشر رود؟ صدّیق را عمادالدّین به ناز پرورده بود. در خدمت جمالالدّین ابومعشر باد به غربال میپیمود و آب در هاون میسود. بر پردة کژ نوایی میزد. حال او در خدمت عمادی بهنظمتر از دندانش بود. زنخ او آینة عمادی بود، اگر در خواب اثر موی بر زنخ او بدیدی بلرزیدی. زنخ او عزیزتر از چشم داشت که در چشم نشاید که موی باشد».
بنابراین، وفات عمادی میان سالهای 571 تا 584 واقع شده است. تقی کاشی (نسخة ش 272 کتابخانة مجلس، گ 347 پ؛ نسخة ش 667-668 ایندیا آفیس، گ 246 پ؛ نسخة ش 5964 کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران، گ 42 ر، که ظاهراً اوّل «ستّین» نوشته و بعد آن را به «سبعین» تغییر دادهاند) سال وفات او را 573 ق نوشته و ممکن است آن را از مأخذ معتبری به دست آورده باشد.
عمادی و ادبای قرون ششم و هفتم قمری
شعر عمادی در نزد سخنسرایان و ادیبان همعصرش از اعتبار برخوردار بوده است. نصرالله منشی (1381: 114) در کلیله و دمنه (تألیف 538-540 ق) دو بیت از او آورده است[4] که نشان میدهد آوازة شعر عمادی در آن ایّام تا به مولدش، غزنه، رسیده بوده است. ادیب صابر ترمذی (وفات 542 ق؟) را قطعهای است «در حقّ عمادی؛ گوید:
عمادی دی به نزدیک من آمد ز دیدار عمادی دی بدیدم چه گویی دید خواهد دیدة من؟
|
|
نشستم ساعتی دی با عمادی مراد دل به وقت بیمرادی عمادی کرده امروزم مرادی» (عوفی، 1335: 333)
|
دانسته نیست که ادیب صابر مدّتی به ری رفته یا عمادی سفری به خراسان کرده بوده است. به هر روی، این دیدار پیش از 538 ق اتّفاق افتاده که سال رفتن ادیب صابر به خوارزم بوده است. قوامی رازی (احتمالاً زنده تا 550-560 ق) به واسطة همشهری بودن، طبعاً با عمادی مراوده داشته است. عمادی قصیدهای در تکریم وی سروده (قوامی رازی، 1334: 20) و قوامی نیز آن را جواب گفته و در پایان، عمادی را چنین ستوده است:
بخت بر منشور زد توقیع ما
|
|
تا عمادیوار شد ترجیع ما (همان: 21)
|
همچنین انوری (زنده در 562 ق) دو بار در اشعار خویش ذکری از عمادی به میان آورده است. یک جا بیتی از او را تضمین کرده (انوری، 1376: 760) و جای دیگر به بیتی از او نظر داشته است (همان: 487).
از شاعران نیمة نخست قرن ششم، سیّد حسن غزنوی (وفات بین 555-557 ق) با عمادی میانة خوبی نداشته است. او چند بار در شعر خویش، عمادی را طعن زده و بر او تفاخر کرده است؛ از جمله در مدح بهرامشاه غزنوی (511-552 ق) و در زمین شعر عمادی بر بدیهه قصیدهای ساخته و در آخر خود را بر عمادی برتری داده است:
بر سر خوان عمادی من گشادم این فقاع
|
|
گرچه شیرین نیست، باری ناردانی آمدهست
|
(سیّد حسن غزنوی، 1362: 22؛ این قصیده در دیوان چاپی سنایی هم وارد شده (سنایی، 1354: 85-87)، امّا از او نیست. نک: عابدی و بگجانی، 1392).
او در قصیدهای که در مدح خسروشاه غزنوی (552-555 ق) سروده و قصیدة امیرمعزّی را جواب گفته است، خود را از وطواط و عمادی برتر دانسته (سیّد حسن غزنوی، 1362: 190):
زنهار چو وطواط و عمادیم مپندار خود حکمْ تو کن کاین بهْ یا شعر معزّی
|
|
کافسوس بود عیسی با خر به جوالی کای بر سمن از مشک بهعمدا زده خالی
|
سیّد حسن غزنوی (همان: 228) در ترجیعبندی باز عمادی را چنین گوشه زده است:
این کم از شعر عمادیست اگر با شش ماه
|
|
بر قمر کلک عطارد بنگارد سخنم
|
در دیوان سیّد حسن، همچنین قصیدهای است بدین عنوان: «در ستایش سلطان گفت در معنی آنکه یکی از شعرای غزنین قصیدهای از او در دیوان عمادی نوشته بود» (همان: 197). شاعرْ شکایت به بهرامشاه غزنوی میبرد که فردی بیمایه[5] سه قطعه از اشعار وی را که در مدح بهرامشاه بوده، به نام خویش و ممدوحی دیگر کرده است و از بهرامشاه میخواهد او را چنان تنبیهی کند «که زو عالمی را بود انتباهی». اگرچه عنوان قصیده دقیق نیست، هیچ دور نمینماید که به نسخهای قدیم بازگردد و اصلی داشته باشد؛ زیرا دلیلی وجود ندارد که در ادوار بعد، کاتبانْ نام عمادی را بر سر این قصیده افزوده باشند[6].
عمادی چه در زمان حیات و چه پس از آن به سرقت شعر متّهم بوده است. در قصیدهای که در مدح طغرل سروده است، سعی داشته در این خصوص از خویشتن رفع تهمت کند (عمادی شهریاری، 1381: 79-80. صورت کاملتر این قصیده در سفینة شمارة 651 کتابخانة مجلس سنا (153-155) آمده و در آنجا نام ممدوح هم دیده میشود). شمس قیس (1338: 464-467) نیز در بخش سرقات شعر، نوع انتحال، ابیاتی از قصیدة سنایی در مدح بهرامشاه آورده و پس از آن نوشته است: «و همچنین عمادی گفته است و بیتی چند بر آن زیادت آورده و تخلّص به شاه مازندران کرده». او سپس ابیاتی از قصیدة عمادی آورده و در پایان نوشته است: «و هر دو در یک عصر بودهاند، معلوم نیست که سابق کدام است و غاصب کدام». در دیوان موجود عمادی باز هم به نمونههایی از این کار برمیخوریم. او بندی از ترکیببند سنایی (سنایی، 1354: 953) را دستمایة تشبیب قصیدة خود کرده است (عمادی شهریاری، 1381: 96). جای دیگر هم بیتی از سیّد حسن غزنوی را در موضعی که هیچ نشانی از تضمین ندارد، با اختلافی جزئی در قصیدة خویش داخل کرده است (عابدی و بگجانی، 1392: 177. مراد، بیت دهم قصیدة 28 دیوان (عمادی غزنوی، 1381: 94) است که بیتی است از قصیدة سیّد حسن غزنوی (1362: 123).
از ادبای نیمة دوم قرن ششم و سراسر قرن هفتم، جمالالدّین یوسف بن نصر کاتب، قصیدهای در مدح خسروملک غزنوی (مقتول در 587 ق) در وزن و قافیة قصیدهای از عمادی یا به قول عوفی (1335: 92-93) در «جواب استادالشّعرا عمادی» ساخته است. ظهیری سمرقندی (1362: 16، 18، 98، 136، 183، 323) در سندباذنامه (تألیف حدود 600 ق) چند جا (جمعاً 16 بیت) نثر خویش را به شعر عمادی آراسته است. اثیرالدّین اخسیکتی (وفات 609 ق) شعر عمادی را سبب دوام نام طغرل و عبدالرّحمن بن طغایرک دانسته است («دو دیوان کهن از روزگار مغول»، 1389: 125):
نام مخلّد طلب زین سخن از بهر آنک نوبت طغرل گذشت عبدالرّحمن بمرد
|
|
جز به ثنای بلند نام نشد پایدار شعر عمادی بماند با من و تو یادگار
|
شمس قیس در المعجم (پایان تألیف 630 ق) چند جا ابیات عمادی را شاهد مثال گفتههای خود آورده است (شمس قیس، 1338: 261، 325، 366-367، 375-376، 408، 410، 416، 465-467؛ جمعاً 34 بیت). کمالالدّین اسماعیل (وفات 635 ق) بیتی از عمادی را که در مدح طغرل بوده، با ذکر نام شاعر تضمین کرده است (کمالالدّین اسمعیل، 1348: 325). شمس سجاسی ابیاتی از عمادی را بی ذکر نام در فرائد السّلوک (1368: 346) و دیباچة دیوان ظهیر (ظهیر فاریابی، 1381: 26) و منشآت خویش (نسخة خطّی کتابخانة مجلس شورای اسلامی، شمارة 40: گ 164 ر) آورده است. سیفالدّین اسفرنگی (1357: 598-599) (وفات ظاهراً 666 ق) در قطعهای ضیاءالدّین پارسی را چنین تحسین کرده است:
چون شعر تو خواندم و نوشتم سر برزده بود بهر تحسین از هر لفظش یکی عمادی
|
|
در غایت لطف و دلگشایی دیدم به هدایت خدایی، وز هر حرفش یکی سنایی
|
مجد همگر (وفات 686 ق) نیز در قطعهای به عمادی خرده گرفته است که چرا «علی حسن» نام شاعری را «حسّان ثانی» خوانده است. مجد همگر در سراسر این قصیده از لفظ و معنی شعر علی حسن انتقاد کرده است (مجد همگر، 1375: 630-634)[7].
از اواخر قرن هفتم، نام عمادی را در شعر دیگران یا اشعار او را در کتابهای ادبی کمتر سراغ میکنیم و این میرساند که او احتمالاً مقبولیّت خویش را میان ادبا از دست داده بوده است. شاید به همین دلیل، دیوان اشعارش کمتر استنساخ میشده است.
منابع اشعار عمادی
از گزارش راوندی در راحة الصّدور درمییابیم که عمادی اگر نه در زمان حیات، دستکم از اواخر قرن ششم، دیوان مدوّنی داشته که با مدح طغرل آغاز میشده (راوندی، 1333: 210) و این دیوان را عوفی در دست داشته است (عوفی، 1335: 430-431). تقی کاشی در اواخر قرن دهم، دیوان اشعار وی را که قریب به چهارهزار بیت بوده است دیده و منتخبی از آن را در تذکرة خویش آورده است (تقی کاشی، نسخة ش 272 کتابخانة مجلس: گ 347 پ؛ همان، نسخة ش 5964 کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران، گ 42 ر). مؤلّف تذکرة هفت اقلیم در همان ایّام نوشته است: «دیوان اصل عمادی اگرچه موجود نیست، امّا قریب دو هزار بیت از وی متداول است» (امین احمد رازی، 1389: 2، 1171). اوحدی بلیانی (1389: 5/2682) هم اصل کامل دیوان را ندیده بوده است: «دیوان وی اگرچه پنجهزار بیت است، امّا به نظر فقیر، بیش از دو و پانصد یا سههزار نگذشته». ولی صاحب خلاصة الافکار (ابوطالب تبریزی، گ 146 ر) در آغاز سدة سیزدهم آورده است: «دیوانش مشتمل بر چهار هزار بیت از کتب حاضر است». به هر روی چون در قرن ششم و هفتم، دیوانش متداول بوده و تا روزگاری نه چندان دور هنوز نسخههایی از آن یافت میشده است، باید امیدوار بود روزی نسخهای از آن پیدا شود.
شعر عمادی را از همان سدة ششم درخور درج در سفینههای اشعار دانستهاند (راوندی، 1333: 57-58) و اشعارش در مجموعههای شعر قدما یافت میشود. عمدة مآخذ اشعار عمادی ـ از یک بیت گرفته تا منتخبی از دیوان ـ به ترتیب قدمت عبارتاند از:
ـ قصیدهای در تمجید از قوامی رازی که در دیوان قوامی آمده (قوامی رازی، 1334: 20) و در دیوان چاپی عمادی داخل نشده است.
ـ در ذیل نفثة المصدور از نجمالدّین ابوالرّجاء قمی (1389: 33-34، 43-44) جمعاً هشت بیت از عمادی آورده شده که از این میان یک قطعة سه بیتی در دیوان چاپی نیست.
ـ در کهنترین رباعینامة فارسی، مجمعالرّباعیات، گردآوردة ابوحنیفه عبدالکریم بن ابیبکر (در 584-600 ق)، (1389: 35) یک رباعی از او با عنوان «عمادی» آمده که در دیوان نیست.
ـ راوندی در راحة الصّدور دو قصیدة کامل عمادی را از برای نمونة شعر او آورده (راوندی، 1333: 210-214) و جای دیگر نُه بیت از قصیدة عمادی را در رثای عمادالدّوله فرامرز به دنبال گزارش مرگ طغرل بن ارسلان افزوده است (همان، 372). بعضی از ابیات این قصاید در دیوان چاپی وارد نشده است (یاری گلدرّه، 1391: 60).
ـ در سندباذنامة ظهیری سمرقندی (تألیف حدود 600 ق) چنانکه گذشت، جمعاً شانزده بیت از عمادی آورده شده که یکی از آنها در دیوان چاپی نیامده است (همان).
ـ عوفی (1335: 431-436) در تذکرة خود سه قصیدة عمادی را از دیوان وی انتخاب و نقل کرده است.
ـ در کتاب المعجم چنانکه گفته شد، جمعاً 34 بیت از اشعار عمادی باقی مانده است که بعضی از آنها در دیوان چاپی شاعر دیده نمیشود (یاری گلدرّه، 1391: 60-61).
ـ جمال خلیل شروانی در نزهة المجالس (گردآوری حدود 622-649 ق)[8] سه رباعی به نام عماد غزنوی آورده است (جمال خلیل شروانی، 1375: 304 (رباعی 1185)، 372 (رباعی 1736)، 661 (رباعی 3947). رباعی اخیر ممکن است از شرفالدّین شفروه باشد. نک: میرافضلی، 1376: 144).
ـ در مجموعة ادبی کهنی که اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم جمعآوری و کتابت شده و به اهتمام حبیب یغمایی با نام نمونة نظم و نثر فارسی از آثار اساتید متقدّم به چاپ رسیده است، یک ترجیعبند و چهار قصیده به نام عمادی غزنوی مسطور است (مجموعة شمارة 2449 کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران، 124-138)[9].
ـ ابومجد محمّد تبریزی، مدوّن سفینة تبریز، رباعینامهای با نام خلاصة الاشعار فی الرّباعیات از جمع و تبویب خویش در همان مجموعه آورده و یک رباعی از عمادی در آن گنجانده (ابومجد محمّد تبریزی، 1381: 603) که در دیوان شاعر نیامده است.
ـ در سفینة شعری کهنی از سدة هشتم که میان جُنگپژوهان به «بیاض ترمذ» نامبردار شده است، یک قصیده و پنج غزل[10] و یک قطعه از عمادی آمده که از این میان یک غزل هشت بیتی و یک قطعة سه بیتی در دیوان چاپی نیست.
ـ در سفینة بولونیا (گ 3 پ) یک قصیده از عمادی آمده ، امّا نسخه در همینجا افتادگی دارد و فقط پنج بیت آغاز آن مانده است. یک بیت از این پنج بیت در دیوان چاپی نیست.
ـ غزلی از عمادی در مونسالاحرار محمّد بن بدر جاجرمی (گ 166 پ و 167 ر)، نسخة خطّ مؤلّف (کتابت 741 ق) ثبت است که در دیوان چاپی به اشتباه در بخش قصاید آورده شده است (عمادی شهریاری، 1381: 70-71).
ـ در مجموعة اشعار و مراسلات مورَّخ 742 ق، یک رباعی به نام عمادی درج شده که در دیوان چاپی نیامده است (مجموعة شمارة 487 کتابخانة لالا اسماعیل در استانبول: گ 202 ر).
ـ در بیاض کهنی از اشعار (کتابت 754 ق) که تبویب موضوعی شده و ذیل هر باب، بیتهایی متناسب آن موضوع آورده شده، 139 بیت به نام عمادی شهریاری است (سفینة شمارة 449 کتابخانة راغبپاشا در استانبول: گ 13 پ، 19 پ، 23 ر ـ 23 پ، 26 ر، 30 ر ـ 30 پ، 35 پ، 37 ر، 46 ر، 46 پ، 58 پ ـ 59 ر، 61 پ ـ 62 ر، 66 ر، 73 ر، 75 ر ـ 75 پ، 78 ر، 84 ر ـ 84 پ، 88 پ ـ 89 ر، 91 ر، 91 پ ـ 92 ر، 134 پ). طبعاً برخی از ابیات نویافتهاند و از این میان است چهار بیت از یک مثنوی در باب «حثّ علی السفر» (همان: 134 پ).
ـ نسخة ناقصی از سفینهای کهن که خویشاوندی تام با بیاض پیشین دارد و احتمالاً در نیمة دوم قرن هشتم به کتابت درآمده است 150 بیت پراکنده از عمادی، اغلب با عنوان «للعمادی الشّهریاری» و یک جا «للعمادی الغزنوی» دارد (سفینة شمارة 14456 کتابخانة گنجبخش پاکستان: 20-23، 50، 58، 69-70، 82، 84-85، 101 (با عنوان «للعمادی الغزنوی»)، 101-102، 128-129، 160، 167-169) که برخی از ابیات، نویافتهاند.
ـ در سفینة شمارة 534 کتابخانة مجلس سنا (کتابت قرن دهم ق) که در واقع تدوین دیگری از دو مجموعة قبلی است، 197 بیت پراکنده از عمادی آمده است که تعداد قابل توجّهی از آنها نویافتهاند (سفینة شمارة 534 کتابخانة مجلس سنا: گ 25 پ، 27 پ، 40 ر، 61 پ، 72 ر، 78 پ ـ 79 ر، 93 پ، 98 پ ـ 99 ر، 103 ر ـ 103 پ، 110 پ، 112 ر، 115 ر ـ 115 پ، 120 ر (با عنوان «للعمادی الغزنوی»)، 129 ر، 138 ر ـ 138 پ، 153 پ، 162 پ ـ 163 ر، 165 ر، 170 پ، 171 پ ـ 172 ر، 177 ر، 179 پ، 185 ر ـ 185 پ، 188 پ، 193 پ، 195 پ، 198 پ، 199 پ، 200 پ ـ 201 ر، 201 پ، 205 پ ـ 206 ر، 238 پ، 249 ر (با عنوان «لعماد الغزنوی»)، 252 ر، 259 ر-259 پ). در اینجا نیز نام شاعر اغلب عمادی شهریاری، و دو جا عمادی غزنوی ضبط شده است.
ـ در سفینة شمارة 5319 کتابخانة ملّی ملک (343-345) که کتابت قرن دهم است ولی احتمالاً در نیمة دوم قرن هشتم تدوین شده، یک قصیدة کامل (قصیدة 39 دیوان چاپی است که در این سفینه شش بیت بیشتر دارد) و دو بیت نویافته آمده است (همان: 581).
ـ سفینهای از اشعار قدما که به شمارة 203 در کتابخانة دانشکدة ادبیّات مشهد (مجموعة محمود فرّخ) نگهداری میشود، روزگاری جلد دوم سفینة شمارة 243 کتابخانة مجلس سنا بوده است (بشری، 1390: 73-74). در جلد دوم این سفینه، سیزده قصیده به نام عمادی غزنوی مسطور است (سفینة شمارة 203 کتابخانة دانشکدة ادبیّات مشهد: 499-513)[11].
ـ سفینة شمارة 651 کتابخانة مجلس سنا از منابع خوب و اصیل برای جمعآوری دیوان عمادی است. در این سفینه که احتمالاً در قرن هشتم گرد آمده امّا نسخة خطّیاش از قرن یازدهم است، شش قصیده و شش قطعه و دو غزل و یک رباعی از عمادی غزنوی آمده است (سفینة شمارة 651 کتابخانة مجلس سنا: 153-161، 348-352، 450)[12]. از این میان، یک قصیدة نوزده بیتی و چهار قطعه (پنج و هفت و یازده و چهار بیتی) و یک رباعی[13] تازهیاباند.
ـ در جنگ اسکندری (813- 814 ق)، (گ 142) سه بیت از قطعة 16 دیوان مندرج است.
ـ در سفینة شمارة 798 کتابخانة مجلس سنا (گ 2 پ-3 ر)، قصیدة 36 دیوان چاپی با عنوان «عمادالدّین غزنوی» در 45 بیت، یعنی هجده بیت افزون بر صورت چاپشده در دیوان، آمده است. چند ورق بعدتر، دو قصیدة دیگر با عنوان «عمادی» هست (همان: گ 30 پ) که اوّلی در دیوان قوامی رازی (1334: 50) نیز دیده میشود و قصیدة دوم در مدح مجدالدّین نامی است. سفینة 798 سنا احتمالاً در اواخر قرن دهم جمعآوری و کتابت شده است.
ـ در سفینة شمارة 3528 کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران (74-76) که عمدتاً حاوی اشعار شاعران شیعی است، قصیدهای به نام عمادی در «مناقب مرتضی علی کرّم الله وجهه در کشتن عنتر لعین» مسطور است که با توجّه به زبان جدید شعر، بعید است از عمادی غزنوی باشد.
ـ مأخذ اصلی اشعار عمادی، فعلاً خلاصة الاشعار است. تقی کاشی، احوال و منتخب اشعار عمادی را در مجلّد اوّل از رکن اوّل کتاب خویش آورده است. دو نسخة شمارة S.P.799 کتابخانة ملّی پاریس و Or.298 کتابخانة بریتانیا که نسخههای دیوان عمادی شناسانده شدهاند (دانشپژوه، 1348: 1/96، 520-521)، در واقع استنساخ از همین منتخب تقی کاشیاند. جز این، در دو دستنویس خلاصة الاشعار هم میتوان دیوانچة شاعر را با اختلاف در تعداد اشعار و ابیات سراغ کرد (نسخة خطّی شمارة 272 کتابخانة مجلس: گ 347 پ-359 پ؛ نسخة خطّی شمارة 5964 کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران: گ 42 ر-45 پ. دستنویس دوم در حقیقت انتخابی از اصل کتاب است). در نسخة کتابخانة ایندیا آفیس که فقط ترجمة احوال شاعران آمده است، مؤلّفْ تعداد ابیاتی را که از دیوان عمادی انتخاب کرده، 1800 بیت برشمرده است (تقی کاشی، نسخة ش 667 ایندیا آفیس: گ 246 پ).
ـ یکی دیگر از مآخذ اصلی برای جمعآوری دیوان عمادی، بیاض تقی کاشی است که تا کنون مورد توجّه واقع نشده است. او در این بیاض، 698 بیت از اشعار عمادی را اعمّ از ترکیببند، قصیده، قطعه، و غزل به خطّ خویش نوشته است. مأخذ وی بیشکّ دیوان عمادی بوده است؛ زیرا هم ترکیببند و قصاید و مقطّعات تازهای نسبت به خلاصة الاشعار در این بیاض آمده و هم در اشعار مشترک معمولاً صورت مندرج در بیاض کاملتر است[14]. وجود سرسخنهای حاوی نام دقیق و صحیح ممدوحان که در متن شعر فقط بخشی از نامشان آمده نیز نشان میدهد که این اشعار از روی نسخة معتبری کتابت شدهاند. از میان این اشعار، یک ترکیببند هفتاد بیتی، دو قصیدة هفده و چهارده بیتی، دو قطعة هجده و ده بیتی، هشت قصیدة ناقص یا قطعه در دیوان چاپی نیامده است (بیاض ش 1066 مرکز احیاء میراث اسلامی: 227، 239-248، 269).
ـ امین احمد رازی (1389: 1171- 1178) منتخبی از اشعار او را، 137 بیت، در تذکرة خویش (تألیف 1002 ق) آورده است. بعضی از اشعاری که او آورده در خلاصة الاشعار نیست، پس مأخذی جز تذکرة تقی کاشی در اختیار داشته است. بعضی از این اشعار در دیوان چاپی عمادی نیامده است.
ـ در فرهنگ جهانگیری (پایان تألیف: 1017 ق) نیز در شاهد لغات «شار» و «ستونه» و «خرده» چهار بیت به نام عمادی یا عماد شهریاری آورده شده که در دیوان چاپی وی دیده نمیشود (یاری گلدرّه، 1391: 62). ذیل لغت «شار» (میرجمالالدّین حسین انجو شیرازی، 1351: 1/387) میخوانیم: «عماد شهریاری از برای سراجالدّین قمری گفته:
قمری که به گاه فرق نشناخت از شعر به فرّ تو برآورد
|
|
از پهلوی شیر، سینة شار از شعلة نار، دانه نار»
|
ـ در تذکرة خیر البیان (پایان تألیف 1019 ق)، شانزده بیت به نام عماد شهریاری و 29 بیت به نام عماد غزنوی آمده است که از هر دو بخش، بعضی اشعار در دیوان چاپی نیست (حسین بن غیاثالدّین محمود سیستانی: 122، 126).
ـ صاحب عرفات العاشقین (پایان تألیف 1024 ق) 261 بیت از اشعار او را به طریق انتخاب آورده است (اوحدی بلیانی، 1389: 5/2682-2696) که همگی در دیوان هست.
ـ در طراز الاخبارِ عبدالنّبی فخرالزّمانی (تألیف 1041 ق) هم 23 بیت به نام عمادی شهریاری ثبت شده که اکثراً در دیوان چاپی او نیامده است (عبدالنّبی فخرالزّمانی: گ 111 ر، 207 ر، 534 ر، 535 ر). یک جا ذیل عنوان «انتخاب از دیوان عمادی شهریاری» پنج بیت از او آورده شده (همان: گ 207 ر) و چون این ابیات در منابع دیگر دیده نشده، احتمال دارد که فخرالزّمانی در اواسط قرن یازدهم، دیوان عمادی را در دست داشته است.
[1]. برای این مثنوی نک: مجموعة اشعار شمارۀ 2446 کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران (حاشیۀ ص 500)، عبدالباقی نهاوندی، 1924: 1، 55-56. مؤلّف ناشناس مجمل التّواریخ و القصص (تاریخ تألیف: ح 520 ق) که احتمالاً در همدان به سر میبرده، مدّت پادشاهی هر یک از پادشاهان غزنوی را از «املای امیر عمادی محمود بن الامام السّنجری (نسخۀ برلین: السّجزی) الغزنوی ـ حفّظه الله» یاد کرده است (مجمل التّواریخ، 1379: گ 144 پ). حبیبی در تعلیقات طبقات ناصری (1343: 2/275-279) این امیر عمادی را همان عمادی شاعر دانسته است. امّا درستی این نظر سخت محلّ تردید است؛ زیرا مؤلّف مجمل التّواریخ که در پذیرفتن اخبار و روایات، فردی معقول بلکه سختگیر بوده، قول امیر عمادی محمود را «محلّ اعتماد» یافته است، امّا عمادی شاعر نه دستی در تاریخنگاری داشته است و نه در غزنه با دربار غزنویان مراودهای. به هر روی، اگر به احتمال ضعیف، این امیر عمادی همان عمادی شاعر باشد، او پیش از سال 520 ق در همدان بوده و این نشان میدهد عمادالدّوله فرامرز نیز پیش از این تاریخ وفات یافته بوده است.
[2]. قزوینی دربارۀ هویّت او نوشته است: «در یکی از قصاید وی نام "خسرو گردونکمند شاه جهانپهلوان" آمده است، ولی ندانستم علی وجه یطمئن الیه القلب که آیا فیالواقع مراد همان جهانپهلوان معروف است یا آنکه مقصود یکی از ملوک دیگر است که برای تبجیل و تعظیم، او را به نعت جهانپهلوان ستوده است». نک: قزوینی، 1332: 348. چون از طرفی بیت «خسرو گردونکمند...» بلافاصله پس از بیت تخلّص آمده و موضع ذکر نام ممدوح است و از طرفی نصرتالدّین محمّد را دیگر شاعران نیز گاه فقط با لقب «جهانپهلوان» ستودهاند (مثلاً نک: راوندی، 1333: 307)، تقریباً میتوان اطمینان داشت که ممدوح عمادی همان نصرتالدّین محمّد بن ایلدگز است. قصیدۀ 21 دیوان در مدح اوست.
[3]. جمالالدّین ابومعشر همدانی کدخدایِ امیر حاجب عبدالرّحمن بن طغایرک بود (نجمالدّین قمی، 1388: 166).
[4]. این بیت در سندبادنامه (ظهیری، 1362: 98، 323) و قصّۀ یوسف (احمد بن محمّد بن زید طوسی، 1382: 436) نیز آمده است؛ نیز نک: هنر، 1386: 91.
[5]. در قصیده، نامی از عمادی برده نشده است.
[6]. راوندی نقل میکند از شمسالدّین احمد بن منوچهر شصتکله که سیّد اشرف در همدان از وی خواسته تا «از اشعار متأخّران چون عمادی و انوری و سیّد اشرف و بلفرج رونی و امثال عرب و اشعار تازی و حِکَم شاهنامه آنچه طبع تو بدان میل کند قدر دویست بیت از هر جا» اختیار کن و یاد گیر (راوندی، 1333: 57-58). محمّد قزوینی آن سیّد اشرف را که به همدان رفته است، همان شاعر بزرگ عهد بهرامشاه و سنجر، سیّد حسن غزنوی، دانسته (قزوینی، 1363: 454)، امّا همانطور که گذشت، سیّد حسن شعر عمادی را خوش نمیداشته و بعید است که خواندن شعر او را به کسی توصیه کند. اینکه سیّد اشرف از خویشتن اینچنین یاد کند نیز درخور تأمل است.
[7]. رضیالدّین نیشابوری نیز در تمجید از این قطعۀ علیِ حسن، قطعهای بر همین وزن و قافیه دارد. نک: رضی نیشابوری، 1390: 70-71. گویا مراد از علیِ حسن، ابوالحسن باخرزی صاحب دمیةالقصر (وفات 467 ق) است.
[8]. پژوهشگر ارجمند و دوست گرامی، آقای سیّد علی میرافضلی با استناد به قول آقای محسن فرزانه، نام مهدیالیه کتاب را که در قصیدۀ پایان کتاب آمده است، فرامرز خوانده و در نتیجه تاریخ تألیف کتاب را در حدود سالهای قتل علاءالدّین فرامرز شروانشاه (658 ق) دانسته است (میرافضلی، 1376: 92-94). نگارنده به لطف دوست عزیز، آقای بهروز ایمانی به تصویر خوبی از نسخۀ کتابخانۀ سلیمانیّه دسترسی یافت و معلوم شد همان فریبرز درست است. در نسخه، «یبرز» (بدون نقطه) نوشته شده و محتمل است که کاتب بخشی از آغاز کلمه را انداخته باشد. به هر روی فرامرز خوانده نمیشود.
[9]. مجموعة اشعار شمارۀ 9862 کتابخانۀ مجلس که به خط اسماعیل امیرخیزی است و اشعاری از عمادی دارد، به احتمال زیاد از روی مجموعۀ 2449 انتخاب و کتابت شده است.
[10]. این پنج غزل که همگی در قسم غزلیّات آمده، در واقع بخشی از قصاید عمادی است که جز یکی، باقی در دیوان چاپی او آمدهاند.
[11]. قصیدۀ تازهای نسبت به دیوان چاپی ندارد، امّا قصیدۀ 9 دیوان در سفینۀ مذکورْ یک بیت، قصیدۀ 11 هشت بیت، قصیدۀ 12 سیزده بیت، قصیدۀ 16 یک بیت، قصیدۀ 17 چهار بیت، قصیدۀ 21 یک بیت بیشتر از دیوان چاپی دارند. از دوست عزیزم دکتر جواد بشری که تصویر این سفینه را در اختیارم گذاشت سپاسگزارم.
[12]. قصیدۀ 12 دیوان در این سفینه سیزده بیت، قصیدۀ 20 هشت بیت، قصیدۀ 21 یک بیت، قصیدۀ 37 سه بیت، غزل 6 و 10 هر کدام یک بیت، غزل 26 که در واقع قطعهای مقفّاست پنج بیت، و غزل 25 که ظاهراً قصیدهای است، ده بیت بیشتر از دیوان چاپی دارند.
[13]. این رباعی در دیوان مجد همگر (1375: 731) نیز آمده است.
[14]. مثلاً به واسطة این بیاض، درمییابیم که غزل شمارة هفت دیوان چاپی، در حقیقت آغاز قصیدهای 23 بیتی در مدح تاجالدّین دولتشاه بن علاءالدّوله است.